یکی از تفریحات کودکی من این بود که با ماشینحساب 8 رقمی، عدد 12345679 رو به حافظه میدادم (با M-)، ضربدر 72 میکردم، بعد همهی خونههای ماشینحساب روشن میشد!
کمبود امکانات
ژانویه 23, 2008 بدست تراموا
ارسال شده در تفریحات سالم | تا کنون 14 نظر داده شده
14 نظر
يك پاسخ برايش بگذاريد
گوگل ریدر- آواز دهل nirvanah
- مرد جان به لب رسیده را چه نامند ؟ alitajadod
- متن حرفهای رمضانزاده قبل از دستگیر شدن آق بهمن
- نغمههای ماشينتحرير - يازده Old Fashion
- 316 شِشکوفسکی
- کلیه و دمبه زبلخان
- "کامرانهومن یه چیزیئه مثل گربهسگ."- خودم Farbud
آرشیو
خودم
دوستان
- Be Yourself
- DEAD MAN
- Diis.ignotis
- Doggy Headache
- H O R I Z O N
- hArd Abusive
- Inner Imago
- J.O.Z.E.P.H
- My Minimal Mind
- My View
- Opium
- orange juice
- POPCORN
- R2
- قاووت
- قرمه سبزی
- قره قوروت
- من و خودم
- من، شب و خورشید
- مهرناز مصباح
- مینیمالهای من
- مینیمالیست خوابزده
- مایری لند
- مریم اینا
- مسیح بر کوه زیتون
- مطلع فرح عالم
- نقطه ته خط
- چند قدم نزدیکتر به خدا
- چند روایت معتبر
- نوید بدون روتوش
- نوشتههای یک برنامهنویس
- نوشتههایی برای هیچ
- نيم تنه
- نیروانا
- ناردونه
- هویج
- وقفهای بود میان دو سفر
- وقتی میخوای زن نگیری
- ویارهای پسری آبستن
- وب 2
- وبنوشتههای کمال
- وبلاگ امین فولادی
- ورود ممنوع
- یک قلب میتپد
- یک معمار
- یک دختر نسبتا خوشبخت
- یادداشتهای یک دختر ترشیده
- کوچه گمشده
- کوتلاس
- کوتهنوشت
- کودکش لاس وگاسی
- کاهو سکنجبین
- کاساندرا
- کدئین
- گلابتون و حوضش
- گیس طلا
- گامهای کوتاه
- گاربینو
- گزاره نما
- پسر فهمیده
- آری بابا در سرزمین عجایب
- آزمایشگاه رباتیک
- آشوک
- افاضات
- اينجا ميتونه يه خونه باشه
- اینجا دانشگاه … صدای من
- ایستگاه مینیبوس
- ایستگاه اتوبوس
- احساس چگونگی مزمن
- ادامه داریم
- از زندگی
- اسپايدرمرد
- بچه ام میخواد بزرگ شه
- باران تابستانی
- بدون نوشابه بدون سس
- توهمنامه
- تب 40 درجه
- تریلوژی
- جوجو
- حرفهای یک پنجاه و چهاری
- خواب بزرگ
- خیال
- خاطرات یه ماه زده
- خراب آباد
- دل نامه
- دلتنگ دلتنگیهای آسمان
- دو نفر
- دخترک اوریجینال
- در اين مكان چلوكباب حرف اول را میزند
- دست نوشته
- ذهنیات من
- رازهای هستی
- زنبور گاوی
- زکی پدیا
- زبل خان
- سنجد
- ساعت مچی
- شرق 5
- عابر
- عصیان یک ژوکر
- غربتستان

سلام حاج آقا.. والا بچه بی آزاری بودی . خوش به حال والدینت…
من که زلزله بودم…
منم یه جورایی معتاد کردی به خوندن مطالبت.. البته با blog جدید اومدم. خوشحال می شم با پشتیبانی شما قدیمیا ما هم به یاد بچگی ، یه آتیشی بسوزونیم آگه خدا قبول کنه…..
ما رو هم دعا کن برادر
…. اسم وبلاگم : وقفه ای بود میان دوسفر http://tookaa.wordpress.com
مرفه بی درد!
کاسیو دوصفر دو صفر که این حرفها رو نداره
تا جایی که یادمه همه عددها می شد 9 ها! البته یکی دیگه از تفریحا این بود که ماشین حسابو برعکس می گرفتی و می نوشتی گوگوش!
هشت میشد! گوگوشه هم تو مایههای این داستان بود که یه مرد با یه بیامو 2002 و 500 تومن پول، سه بار در یه خونه رو میزنه بعد گوگوش درو وا میکنه!
این روزها بچه ها فاصله ستاره قنطرس آلفا و لجه دریای چین را محاسبه می کنند؛که البته بسیار کسل کننده هم هست…!
البته قبل از دوران بلوغ دیگه ؟
لابد!
بچه هم بچه هاي قديم…
ولی من یه کار دیگه می کردم.. شماره تلفن خونه مون رو با شماره تلفن خونه عموم اینا جمع می کردم. یه شماره جدید در می اومد. بعد زنگ می زدم مزاحم می شدم. فکر می کردم اونا یه وجه اشتراکی باهامون دارن!
تراموا: اصلا از بچگی خلاق بودی!
بمیرم برات…پس اونطوری بود که اینطوری شد؟:)
آره..
از اون ماشین حسابا که دکمشو میزدی صدای دینگ میداد
یادش بخیر چقدر از مدرسه از اونا جایزه گرفتیم
ما در دوران کودکی برای کشف جاذبسه چرخه از طبقه چهارم میانداختیم پایین… چه مغزی بودیم ما لا مصب. حروم شدیم ما تو این مملکت
حاج آقا ، برادر نیستم اگه خدا قبول کنه …
روم به دیفال ..هم جنس شیطاااااااا نم !
آقا ملخصیم … به سیبیلت قسم.
تا حالا که به این سن رسیدی هیچ از خودت پرسیدی چرا اون عدد رو به حافظه میدادی..خوب یه کله ضرب میکردی…حالا از کجا یاد گرفته بودی؟