آدم: خدایا ما رو تنها آفریدی؛ اینجوری که من حوصلهم سر میره.
خدا: باشه، یه نفر دیگه رو هم میآفرینم، اسمش حواس.
آدم: من چهجوری بشناسمش اونوقت؟
خدا: شبیه خودته؛ فقط اونجاش (اشاره به ناحیهی میانی بدن) یه برگه.
[چند روز بعد]
آدم: سلام. ببخشید اون (اشاره به ناحیهی میانی بدن) برگه؟
حوا: نه؛ کوبیدهس!
[امیر م.]
لطیفه
آوریل 27, 2008 بدست تراموا

پس كلا زن براي اين آفريده شد كه حوصله ي مرد سر نره
D:
اونوقت کوبیده رو میخورند یا میبرند؟ یا میبرند بعدش میخورند؟
یا هیچکدام آیا؟
کوبیده غذای ایرانیه! و این یعنی آدم و حوا ایرانی بودن!
به خودتون ببالید!
اینا الکیه آ
بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
گوز!
با دو تا گوجه اضافه ؟!
بذا بچشم ببینم
در آغاز هر عضوي در انسان دو تا بوده است و چون خدايان انسان را خيلي پر قدرت و شرور يافتند هر عضوي را دو نيم کردند ؛ از آن هنگام تا کنون هر نيمه به دنبال نيمه ي ديگر خود مي گردد که نام آن را عشق گذارده اند.
«افلاطون»
اگه میگه کوبیده است، یعنی با چی کوبیدن؟ هونگ؟
با پستت یاد این فلشه bozzetto افتادم:
http://www.infonegocio.com/xeron/bruno/adam.html
به نظرم این جوکه یه جورایی تحریف شده..!!حوا و حاضر جوابی..!!؟؟
تو روایات اومده این حوا خنگ تر از این حرفها بوده..!!
اونوقت آدم نپرسید پس سیخش کو …؟!
به تخته باید زد!چشم نخورن دوتاشون!
مهم اینه که گوشتیه!
خوب، بعدش چی شد؟!
خیلی فاز داد!
[...] لطیفهتراموا (۹) [...]