حالا یکی از بچهها ترم اول میخواست سر صحبت رو با یه دختره باز کنه، بهش گفته بود «شما فرزانگانی هستید؟» دختره گفته بود «نه.» بعد خداحافظی کرده بودن.
گوگل ریدر- ... masih-bar-kuhezeytun
- دیروز رفتم بقالی ماست و نوشابه و تن ماهی بگیرم بعد چون دربازکن Danial
- Fun with punctuation Maggie Koerth-Baker
- گزارش تصویری/ افتتاح نمایشگاه دستاوردهای لیزری ایران -1 (author unknown)
- تجدید نظر در رابطه! (author unknown)
- رسالهای در باب چکمه و چند چیز اروتیک دیگر کرکس
- (title unknown) (author unknown)
-
نویسندگان
آرشیو
خودمون
دوستان
- 1988
- DEAD MAN
- Diis.ignotis
- Doggy Headache
- H O R I Z O N
- hArd Abusive
- Inner Imago
- J.O.Z.E.P.H
- My Minimal Mind
- My View
- Opium
- orange juice
- POPCORN
- R2
- قاووت
- قرمه سبزی
- قره قوروت
- من و خودم
- من و خودم، دوتایی…
- من سیاسی نیستم
- من، شب و خورشید
- مهدائیسم
- مهرناز مصباح
- مینیمالهای من
- مینیمالیست خوابزده
- مینیمال کوچک
- میکسر
- مایری لند
- مریم اینا
- مرحومه مغفوره
- مسیح بر کوه زیتون
- مطلع فرح عالم
- نقطه ته خط
- نمیدونیم
- چند قدم نزدیکتر به خدا
- چند روایت معتبر
- نوید بدون روتوش
- نوشتههای یک برنامهنویس
- نوشتههای یک ذهن تاریک
- نوشتههایی برای هیچ
- نيم تنه
- نیروانا
- ناردونه
- هویج
- وقفهای بود میان دو سفر
- وقتی میخوای زن نگیری
- ویارهای پسری آبستن
- وب 2
- وبنوشتههای کمال
- وبلاگ امین فولادی
- ورود ممنوع
- یک قلب میتپد
- یک معمار
- یک دختر نسبتا خوشبخت
- یادداشت های شازه
- یادداشتهای یک دختر ترشیده
- کوچه گمشده
- کوتلاس
- کوتهنوشت
- کودکانه های زندگی من
- کودکش لاس وگاسی
- کاهو سکنجبین
- کاساندرا
- کدئین
- گفتارپریشی
- گلیمچه
- گلابتون و حوضش
- گیس طلا
- گامهای کوتاه
- گاربینو
- گزاره نما
- پسر فهمیده
- آری بابا در سرزمین عجایب
- آزمایشگاه رباتیک
- آشوک
- افاضات
- اندرمال
- اينجا ميتونه يه خونه باشه
- اینجا دانشگاه … صدای من
- ایستگاه مینیبوس
- ایستگاه اتوبوس
- احساس چگونگی مزمن
- ادامه داریم
- از زندگی
- اسپايدرمرد
- بچه ام میخواد بزرگ شه
- باران تابستانی
- بدون نوشابه بدون سس
- توهمنامه
- تورم مغز
- تب 40 درجه
- تحفه الشمس
- تریلوژی
- تصويرهای ذهنی يک خيال پرداز
- جوجو
- حرفهای یک پنجاه و چهاری
- خواب بزرگ
- خیال
- خاک
- خاطرات یه ماه زده
- خراب آباد
- دل نامه
- دلتنگ دلتنگیهای آسمان
- دو نفر
- دخترک اوریجینال
- در اين مكان چلوكباب حرف اول را میزند
- دست نوشته
- ذهنیات من
- رازهای هستی
- رازهای هستی
- زنبور گاوی
- زکی پدیا
- زبل خان
- سنجد
- ساعت مچی
- شِشکوفسکی
- شرق 5
- عابر
- عصیان یک ژوکر
- غربتستان
جون به جون شما علامه حلی ها کنن از دخترای فرزانگانی نمیکشین بیرون. همینه همتون تو رابطه مشکل دارین. بابا اینهمه دختر خوب، بی خیال کلاس و نبوغ بشین یکم.
( چون خودمم نخبه ام میگما. )
موضوع کلاس و نبوغ نیست که … ملت وقتی همه فکرشون بشه درس و کتاب واسه ارتباط برقرار کردن هم از اون جهت وارد میشن … اینهمه سال فشار و استرس … سمپاش از بچه هاش آدمهایی میسازه که موقعیت اجتماعی خوبی دارن اما ممکنه سلامت روحی نداشته باشن (حالا تو مملکت کی داره؟)…
حالا اینا به کنار ، ترم اولی بودن خودش داستانها داره
ما هیچ کداممان این کاره در نیامدیم، برای همین دنبال امنیت فرزانگانی بودن طرف می رفتیم. بعضی ها البته، روش کار را بعد ها فبریک کردند، ولی چیزی نبود که ذاتا بلد باشیم. هوش ریاضی با هوش اجتماعی متفاوت است. به قسم کلفتی هم متفاوت است
لطفا کسایی که سمپادی نیستن راجع به سمپادیا قضاوت نکنن!
من بعد از 6 سال درسخوندن کسی رو ندیدم که سلامت روحیش در خطر باشه
مگه چی هستیم که با دو کلام درس اضافه (که ظرفیتشم داریم) روانی بشیم
خوب نه واسه شروع خیلی خوبه که
) سری بعدی می تونه بپرسه شما فرزانگانی نیستید نه؟
من مرده این title هات هستم ، جوادالائمه ، ها ها ها ها …..
آش خور سپر نیسانی
یکی از بچه های ما با خبر شده بود باباش قدیما رفیق بابای طرف بوده. برا خودش نقشه کشیده بود که می ره به دختره میگه منو میشناسی؟ دختره میگه نه بعد اینم آشنایی میده. رفته بود از طرف پرسیده بود منو میشناسی دختره گفته بود آره آقای فلانی هستید دیگه. اینم خداحافظی کرده بود اومده بود.
گاگول بوده در حد تیم ملی !! اه اه آبروی هر چی پسره می برن این اسکل ها !!
میگم باید بعدش هم می گفت چه هوای خوبیه !! بعد یه کم سوت می زد !!
میتونه دفه ی بعد بپرسه شما فارغ التحصیل مدرسه ی فرهنگ که از مدارس شاخ تهران است نیستید؟ (دیپلم انسانی آن هم در فنی!!!) بعد طرف میگوید نه, بعد پسره بگوید اصلا من دنبال همین کیس میگشتم!
آبروی هرچی سمپادیه برده!!
خدایی!خیلی باحال می نویسی!من لینک کردم:D
جهت اطلاع میتونه بگه شما خردی نیستی احیانا!:X
اون موقع خوش به سعادتش میشه!:D:-”
من بچه بودم (سمپادی هستم) فکر می کردم شوهر آیندم حتما باید علامه حلی باشه.
ما هم همچین بساط هایی داشتیم!
اتفاقاً بچه های علامهحلی در این جور مواقع زرنگ ترند.
بیخود حرف در نیارید.
عقد علامه حلی و فرزانگانی رو تو آسمونا بستن
-
بعد من همیشه این سوال برام مطرح بود که مگه عقد بستنیه
يارو ترم اول براي باز كردن سر صحبت به من گفت چه كفشاي قشنگي داري
طفلک خواسته سر صحبت رو باز کنه
نمودیدش رسما !!!
یه سئوال فنی ؟!
وقعا عقد بستنیه ؟!