یک دستهای از حرفها که کلیشه میشوند، کمی بعد، مسخره کردنشان هم کلیشه میشود. مثلا جملاتی مثل اینکه «پولش رو اینا میگیرن، حرصش رو شما میخورید» یا «رسانه شمایید». الان کسی که اینها را برای مسخرگی استفاده میکند را هم میشود مسخره کرد. بعد شاید چند وقت بعد مسخره کردن اینها هم خودش کلیشه شود، نمیدانم. دیروز یک قسمتی از Family Guy را میدیدم. پیتر برای رئیسش میخواست بهانه بیاورد که سر کار نرود. تلفن کرد و گفت که در یک سانحهی هوایی بسیار بد بوده، کل خانوادهاش کشته شدهاند و «I am a vegetable». به نظر من این قبیل عبارتها را باید بشود در زرافه گذاشت. اینکه آدمها را مسخره میکند را خیلی دوست دارم. همهی کسانی که عقیده دارند را میشود مسخره کرد. کاش یک قسمتی هم بسازند که کل آدمهایی که در مورد اختاپوس جامجهانی حرف زدهاند را مسخره کنند، حتی امثال من را. از قدیم هم همینطور بود. الان کمی بهتر شده البته، قدیمترها همین اختاپوس میتوانست ادعای پیامبری کند، یا حداقل درخواست دهد آقای هاشمی او را رهبر اعلام نماید. آقای هاشمی کتاب درسی منظور است البته. صد و بیست و چهار هزار پیامبر بودهاند که اکثر آنها به اندازهی این اختاپوس هم کرامات نداشتهاند. تنها دلیلی که میتوان آورد برای اینکه این اختاپوس پیامبر نبوده، این است که اگر بود، صد و بیست و چهار هزار و یک پیامبر میداشتیم که حال نمیدهد، رُند نیست.
نمیگویم همهشان، ولی اکثرشان حرامخور هستند. حرامزادگی و حرامخوری که در یک قشر خاص جمع شوند، چند نفر سالمی هم اگر بینشان باشد به عنوان دادهی پرت حذف میشوند. بازاریها در تاریخ معاصر ما همیشه نقش حرامزاده را داشتهاند. این است که الان اصلا ناراحت نیستم دهان این دسته از هموطنانم، که آنها هم انسان هستند البته، سرویس شود. بعد هم اینکه گه خوردهاند مالیات نمیدهند. از ابتدای انقلاب، مالیات را کارمندها و کارگرها میپرداختند، بقیه هم پولشویی میکنند در ایران. البته کارمندها هم رشوه میگیرند. ما مردم خوبی داریم. «فرهنگ و تمدن ایرانی» هم از آن دسته عبارتها است که مسخره کردنش هم کلیشه شده است. پس من اینجا (آن دسته از آدمهایی را که (کسانی را که (آدمهایی را که از فرهنگ و تمدن ایرانی حرف میزنند) را مسخره میکنند)، مسخره میکنند)، مسخره میکنم. سه پرانتزی که باز و بسته کردم برای این بود که خودم اشتباه ننویسم. مسخره کردن هم دارد کمکم کار سختی میشود. با پرانتز و براکت که نمیشود آدمها را مسخره کرد. این پرانتزهایی که باز میشوند اما بسته نمیشوند را کامپایلر میشناسد. کد را که میخواهی دیباگ کنی که ارورهایش را پیدا کنی، آخر سر کار به جایی میکشد که مجبوری برنامه را خط به خط ران کنی. مثبت/منفیهایی که برعکس زدهای مادرش را خطا کرده است. پرانتزها اما زود تکلیفشان معلوم میشود. آدمها مثل پرانتزها هستند. با یک نگاه میشود فهمید که جایشان درست است یا نه. بعضی آدمها را پرانتزهایشان را باید ببندی تا مشکل حل شود. آدمها پرانتز هستند اصلا. همهشان باید یک روزی، یک جایی بسته شوند. اصلا ماهیت پرانتز به باز و بسته شدنش است. و چه کسی است که انکار کند پرانتز واقعی، همت بود و باکری. یا شهید قلب تاریخ است یا بین قطار و هواپیما، قطار بهتر است. کیست که با این سخن مخالفت کند که «آه، آه، آه» که وقتی ایشان میخوابد با کسی بیان میکند. مهم هم نیست که مالیات را بدهیم یا نه. نفت. گاز. قاچاق. سپاه. اینها از آن دسته جملات یک کلمهای هستند، مثل «لباس شخصی» یا حتی «آقا». اینها کلمه بودند روزی، الان اما جملهاند، چند وقت دیگر پاراگراف میشوند. اما اینها همه به آرنج ما. امحان ساده بود اما خوب ندادم. البته ما به دادن عادت داریم، همانطور که به خرداد پر حادثه. گاهی اوقات آدم قریب به همین مضامین است هر روز.
آقا نکته گرفته شد!
.
دو تقطه دی!
چیکارش کنیم؟ کلمات اول پاراگرافو بزاریم کنار هم رمزش بدست بیاد؟!
آره رفیق! فحش دادن خیلی راحته.
ناسزا سلاح ضعفا
فحش میدی سبک میشی؟ سبک شو! اصلاً این قدر سبک شو که پرواز کنی ولی خاک بر سرت
.
این کامنت رو بخونید
جوابش رو باید برای کجا بفرستیم که رسیدگی کنن؟
«بـ»ـاید رمزش رو با اس ام اس بفرستیم؟
«یـ»ـا
«تـ»ـلفنی بگیم؟
.
جوابش رو حفظ و نگهداری کنید.
چی بگم که کلیشه نباشه؟
کارت خیلی خیلی درسته، داغونم کردی…
بابا شکر کلامت
بابا تو دیگه کی هستی
هرچی کلیشه بوده شیکستی
من تو گودر مي خونمت
معمولا همه نوشته هاتو مي خونم
خوشم هم مي آد از نوشته هات
امروز كه داشتم مي خوندمت ديدم خيلي آشفتگي ظاهري و طغیان دروني ت رو دوست دارم
اين هم از اون كارهاست كه وقتي مي توني يه لايك بزني
پاشي بياي وب طرف بنويسي نوشته هات رو دوست دارم
ولي من نمي خواستم لايك بزنم
به نظرم لايك واسه مسخره بازي خوبه
حس منتقل نمي كنه
براي من كه منتقل نمي كنه
مي فهمي؟
بي خيال
.
ای بفهمی نفهمی!
روی این موضوع که آدمها مثل پرانتز هستند موافق نیستم، چرا که توهین به پرانتزه. ذات پرانتز مفید و الهیه. تو فطرتش گذاشتن که برای کمک به آدمها استفاده بشه. ولی کدوم آدمی رو دیدی که کمک حال پرانتز باشه؟ این یه مساله.
دوم اینکه من خودم بازاری نیستم، ولی بازاریها رو دوست دارم. چون این که یهو میبینی دری به تخته خورد و تقی به توقی، نشان از این دارد که به قول خودت حرام زادگی یکی شون کار دست کله گنده ها داده و خلاصه اینکه به هرحال جزو قشری هستند که اگر قرار باشد بمالانند، جوری میمالانند که طرف کلاهش بیفته طرف بازار، بیخیالش میشه. این نکته ی دوم.
نکته سوم هم ندارد همینجوری خواستم کرم ریخته باشم!
این سبک نوشتنت واقعا فوق العادست
بازاری جماعت حرومزاده است .همیشه گفتم !
وقتی پول از همه چیز با ارزش تر شد.
حرومزادگی کمه .
آقا رمز رو به شماره بیت اس ام اس کنیم
این فمیلی گای لامصب بد کارتونیه! هیچی توش غیرممکن نیس.خیلی خوبه.یعنی هرچی بگی میشه.
زندگیمان مثل نوشته ی شما گیج است!آشفته و بی سر ته!البته بی سر و تهی گاهی فلسفه ای دارد در حد المپیک …
هر روز داره مادر فاکینگ تر میشه نوشته هات .. گو آن
نوشته هاتو می خونم کف می کنم!!!از همه چی می نویسی بدون بوی روشنفکری و غرور… توی هر خط چیز تازه ای پیدا می کنم… خوشم میاد
خب دوستان به اندازه کافی آرنج شما رو مالیدن دیگه
تحلیل وقت گیری بود ، آن اندازه که بروزر را یک بار دیگر اقلا ، رفرش کرده باشی ..
-
درود
آقا “مادرش” کژتابی داره: یعنی مادر خودش، یا مادر انقلاب، یا مادر یکی دیگه کلا؟
.
مادر کدی که نوشتی دیگه
عموما حال نمودیم .
یک مروری بود روی تمام سوژه ها و کلیشه های خرداد ماه و تیرماه و رابطه های ظریف بینشان . خوب بود کلا .
البته جای گشت نسبت توش خالی بود
هر روز و هر ساعت می خوابد
خوبه که خودتم گفتی که کارمندا رشوه می گیرن.رشوه گرفتنشون حرومزادگی نیست ولی پول پرستی بازاریا حروم زادگیه؟
پول پرستی چه اشکالی داره.همین تو اگه پول نداشته باشی چه جوری می خوای کانکت شی بلاگ بنویسی؟
همه مردم دنیا میرن سر کار که پول در بیارن و زندگی کنن.
قشرای دیگه همه پاک و منزه ان؟ معلم های کم فروش سر کلاس درس..کارمندای پاچه خوار رشوه ای..کاسبای گرونفروش…روز نامه نگارای نون به نرخ روز خور
فقط بازاریا اخن؟
midunesti shakhsiatet shabihe stewie hast?
khkhkhkhkh…..
.
نه دیگه در این حد!