امروز دقیقا یک ماه میشود که آمدهام به مونترال، کانادا. البته دلیل به روز نشدن این وبلاگ در این مدت، عدم دسترسی همزمان به کامپیوتر، اینترنت و چیزی که از آن به «پرایوسی» یاد میکنند، به علاوهی کلی کار که باید انجام میدادم، بود و نه شکل جدید گودر و کمرونق شدن وبلاگنویسی/خوانی، افزایش نرخ دلار، کندی/قطعی اینترنت، ترور دانشمند هستهای، افزایش تحریمها، خط و نشان کشیدن جمهوری اسلامی و بقیهی دنیا برای هم، و نه حتی اتفاقات شخصی، یا جوگیری ناشی از زندگی در یک کشور تقریبا درجه یک دنیا؛ چرا که من اصولا سالها است که ذوق نمیکنم و الان به اینترنت با سرعت 25 Mbs با حجم دانلود 100 GB در ماه دسترسی دارم که برای آن ماهی هشت و نیم دلار میپردازم. اما اینترنتی که روزهای آخر در ایران داشتم، هر دو یا سه دقیقه یک بار، دو یا سه دقیقه قطع بود. البته فقط چهار ماه اول آن به این قیمت است و من نمیخواهم داغ دل شما را تازهتر کنم. هرچند این خود دلیلی قانع کننده برای مهاجرت از ایران میتواند باشد.
در سه ماه اخیر، شبها را در یازده جای مختلف خوابیدهام که از این نظر با زنان بدکاره رقابت نزدیکی دارم. از این تعداد، پنج جا را میتوانم «خانه» بنامم. دیدن فیلمی سه بعدی از اسکورسزی و فیلمی از دیوید فینچر در سینما، شاید جالبترین تجربههای من بودهاند، نه امکان خرید مسکرات از مغازهها یا دیدن دخترانی که در سرمای زمستان، مینیژوب پوشیدهاند یا جشن سال نو یا فلان. البته شما چون سرمای اینجا را احتمالا ندیدهاید، نمیتوانید تصور کنید چنین پوششی در زمستان، چه حد خوبی از حماقت میطلبد. من شخصا هیچوقت با چنین دخترهایی دوست نمیشدم. به نظر من، ما همه حق داشتیم فیلمهایی که دوستشان داشتیم را در سینما میدیدیم و حتی با کمی جسارت، میتوانم بگویم که حق داشتیم به کنسرت خوانندگانی که دوستشان داریم برویم. البته من سعی کردم برای اطرافیانم توضیح بدهم که راجر واترز کیست ولی کسی از اطرافیانم، پینک فلوید را نمیشناخت و لذا من از خریدن بلیط کنسرتش منصرف شدم چون کنسرت را نمیشود تنهایی رفت و این حق هر انسانی است که با آدمهایی که دوستشان دارد یا حداقل همدیگر را تا حدودی میفهمند و تجربیات مشترک داشتهاند به کنسرت برود. از این نظر کمی تنها شدهام و آن معدود آدمهایی که میفهمیدمشان و می فهمیدندم و میشناختمشان و هنوز خارج نرفته بودند، دیگر پیشم نیستند. من خیلی سعی میکنم که مقایسه نکنم، اما آدم فکرش را که میکند میبیند ما سالها چقدر از بدیهیترین حقوق اولیه یک انسان محروم بودهایم که این خیلی ناراحت کننده است اما چیزی که واقعا خوشحالکننده است این است که کانادا برای همهی ما جا دارد؛ چون کشور خیلی وسیعی است. شاید یک روز همهی ما توانستیم به کانادا بیاییم و اینجا دور هم زندگی خوبی داشته باشیم و ایران را بدهیم به دست همینها که الان آن را دارند. البته اینها فقط بخشی کوچک از حقوق از دست رفتهی ما، و شاید بدیهیترینِ آنها است.
ئه «چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی» شدی؟
خوشحالم
.
قربونت اخوی
حقیقته داداش.
منم یه روز میرم خارج یه همچین پستی میذارم تو وبلاگم!
از اینکه میبینم در موقعیتی هستی که میخواستی، واقعا خوشحالم…
موفق باشی.
.
ممنون
«از این نظر کمی تنها شدهام و آن معدود آدمهایی که میفهمیدمشان و می فهمیدندم و میشناختمشان و هنوز خارج نرفته بودند، دیگر پیشم نیستند.» این آزار دهنده ترین قسمت فرنگ نشینیه. به این ور آب خوش اومدی :دی
.
آره. ممنون
از شنیدن جذابیت های اون حقوق اولیه (حسرت های ما اینجا مونده ها ! ) قند تو دل آدم آب میشه ! ولی نوشته یه حس غریبی منتقل میکنه به آدم که تهش مزه تلخی داره ، نمیدونم شاید واسه من اینجوریه ، چون هر چند وقت یکبار باید ببینم که یکی دیگه داره کم میشه از جمع دوستا و باز این جمله رو با خودم مرور کنم که » اِاِ! اینم که رفت » و آخرش نگاهم روی عکس دسته جمعی ای سنگینی میکنه که یادم میاره» تو با موندنته که داری تنها میشی !»
افسوس…
.
موندن و رفتن الان هر جفتش تنهایی میاره!
چرا ما بریم؟
چرا اونا نرن؟
.
اونا زورشون بیشتره فعلا!
خوش به حالت. انشاله روزي باشه واسه ما !
.
ایشالله
خوش آمدی!
.
تشکر
سرعت اينترنت کابليم چهار برابر سرعت تو هست بدون محدوديت دانلود والبته به دو شبکه ديگه
و اينترنت وايرلس هم دسترسي دارم البته همشم رايگانه. اينا رو گفتم که دلت و احيانا جاهاي ديگت هم بسوزه
و آخر از همه تبريک مي گم اميدوارم موفق بشي
.
خیلی هم خوب. ممنون
فک میکردم بی خیال نوشتن شدی.خوشحالم برگشتی.اومدم بنویسم اینجا tramdaily na tramyearly که دیدم آپ کردی. از اینکه میبینم خوشحالی خیلی خوشحالم.نگران نباش اولش دهن همه سرویس میشه ولی کم کم جا میفتیو همهچی عالی میشه آزادی از نون شبم واجبتره.موفق باشی
.
قربونت
خیلی خوشحال شدم . . . امیدوارم ما هم چند سال دیگه اگه جنگ نشد و زنده موندیم بتونیم بریم از اینجا .
یک دوستی ادرس وبلاگت رو بهم داد. من هم همین جا هستم. اگر خواستی ببینم و حرفی بزنیم.
.
بسیار هم عالی. باشه هماهنگ می کنیم بعدا.
اوهوم منم همینو میگم ولی من یکم که زندگی کنم برمیگردم خراب شدمونو پس میگیرم فقط 5 سال زندگی کنم 5 سال قول میدم :>