Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘آرزو‌ها’ Category

نوزاد گریان‌ش را در آعوش گرفته که بر صورت‌ش تنها یک دهانِ باز هست برای فریاد؛ نه چشمی، نه بینی‌ای، و نه هیچ چیز دیگری. زن انگار که هفته‌ها باشد حمام نرفته، صورتی چرکین و تیره دارد با پوستی زمخت. چند دقیقه‌ای است که دنبال‌م می‌کند و کمک می‌خواهد. می‌گوید انگشت‌هایش از سرما سیاه شده‌اند. کیف پول‌ خالی‌ام را نشان‌ش می‌دهم اما دست‌بردار نیست. دستانم را بلند می‌کنم، نعره‌ای می‌کشم و پر می‌زنم رو به آسمان. با هر ضربه‌ی دستان‌م به پایین، صعود ناگهانی تندی دارم تا رفته‌رفته سرعت‌م کم شود و دوباره ضربه‌ی بعدی. زن از آن پایین فریاد می‌زند «زیاد بالا نری…» و صدایش محو می‌شود. من اما آن‌قدر بالا می‌روم که حالا با ستاره‌ها یکی شده‌ام. شاید یک روز نه چندان دوری، لابلای بلورهای برف‌، بازگردم به زمین. شما هم مراقب باشید که روی برف‌های نو قدم نگذارید.

Read Full Post »

کودک سورئال

بچه که بودم فکر می‌کردم خودم نوزده‌ام و بزرگ که بشم یه روزی با یه هیجده و نیم ازدواج می‌کنم.

Read Full Post »

بانوی دو عالم

واسه هفتاد و هفت میلیون نفر جمعیت واقعا زشته فقط یه لیلا حاتمی.

Read Full Post »

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

Read Full Post »

صدها هزار معترض مصری که به خیابان‌ها آمده بودند، از مسئولان خواستند دلیل خوش‌مزه‌تر بودن هندوانه‌ای که با قاشق از پوست کنده شده را نسبت به سایر بخش‌های هندوانه مشخص نمایند.

Read Full Post »

مکان

مادر کفش خود را به پا کرد و پدر در را پشت سر او بست. تنها شده بود. به سرعت خود را به توالت رساند. وارد شد و در را پشت سرش باز گذاشت.

Read Full Post »

خیلی دوس دارم یه روز بتونم به پهنای صورتم بخندم.

Read Full Post »

Older Posts »