اگر بره و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير مايهاى كهدر شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
ارسال شده در معضلات بشری | 16 Comments »
اگر بره و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير مايهاى كهدر شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
ارسال شده در معضلات بشری | 16 Comments »
- میدونی اون چیه که هرچی قدیمیتر بشه ارزشش بیشتره؟
- فرش دستباف؟
- اونم هست ولی «دوستی» هرچی کهنهتر بشه باارزشتره.
- چیزه… آره اتفاقا منم میخواستم همینو بگم.
[تعدادی از رهگذران محتویات شکم خود را از دهانشان تخلیه میکنند.]
ارسال شده در فرهنگ و هنر | 16 Comments »
یکی از مزایای مینیمالنویسی اینه که همهی نوشتهت کامل خونده میشه، نه فقط خط اول و آخر!
ارسال شده در رذایل اخلاقی | 18 Comments »
[از پلههای سمت راننده به بالا میپرد.]
- همکاریم قربان.
- تو کدوم خط کار میکنی؟
- خط رهبری.
ارسال شده در یکبعدی | 20 Comments »
- همین کارها رو میکنی بهمون میگن ترک دیگه، کلا میگم. خفهشو!
- …
[لطیفهی مرتبط: به ترکه میگن چرا غواصها از عقب میپرن تو آب؟ میگه خب اگه از جلو بپرن که میفتن تو قایق!]
ارسال شده در تفریحات سالم | 22 Comments »
حکیمی را بردند به جهنم. پرسیدند چه خبطی از وی سر زده که وی را مستحق چنین آتش داغی نموده؟ گفتند سرپا میشاشیده…
ارسال شده در ادبیات | 13 Comments »
با توجه به حجم عظیم سرمایهگذاریهای زیربنایی دولت، پیشبینی میشود تا چند سال دیگر بخش اعظم صاحبان صنایع را صاحبان مادران خطاکار تشکیل دهند.
ارسال شده در مینیمال | 16 Comments »
- اصلا از اول ما زرتشتی بودیم… آتیشپرست بودیم.
- والا به خدا، این عربهای وحشی حمله کردهن، همهجا رو آتیش زدهن، همهرو کشتهن…
[نکتهی هفته: زرتشتیها آتشپرست نیستند.]
ارسال شده در رذایل اخلاقی | 20 Comments »
- والا آقامون خونه نیستن…
[دو دانه سوراخ دماغ در تصویر دیده میشود]
ارسال شده در تفریحات سالم | 33 Comments »
[داخلی، حوا در منزل مشغول انجام امور منزل؛ صدای تقتق در به گوش میرسد.]
حوا: کیه؟
آدم: آخه ک.خل! مگه غیر از من کس دیگهای هم هست؟!
ارسال شده در نصیحت | 20 Comments »
آدم: خدایا ما رو تنها آفریدی؛ اینجوری که من حوصلهم سر میره.
خدا: باشه، یه نفر دیگه رو هم میآفرینم، اسمش حواس.
آدم: من چهجوری بشناسمش اونوقت؟
خدا: شبیه خودته؛ فقط اونجاش (اشاره به ناحیهی میانی بدن) یه برگه.
[چند روز بعد]
آدم: سلام. ببخشید اون (اشاره به ناحیهی میانی بدن) برگه؟
حوا: نه؛ کوبیدهس!
[این است هوش سرشار ایرانی]
ارسال شده در عرفان و ژانگولر | 19 Comments »