Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

فاقد

سازمان گزارش‌گران بدون مغز

نوعی

متنی که در پیش رو دارید، جستاری است ناقص در نکوهش نوعیت. اصلا در طول تاریخ همین من‌های نوعی بوده‌اند که با مادر بشریت ارتباط یافته‌اند؛ به عنوان مثال شما همین هیتلر را در نظر بگیر، به نوبه‌ی خودش نوعی بود، یعنی حداقل سعی می‌کرده نو باشد، شواهدش هم فراوان است که مثلا وقتی کت نو می‌پوشید بسیار خوشحال بود یا کفشش را که واکس می‌زد، عور مادرزاد به خیابان می‌دوید و نوآوری می‌کرد و شکوفا می‌شد. این‌طور شد که آدم‌های نوعی رفته‌رفته به عمق جوامع دخول کردند به نحوی‌که الان دست بر هرکس که بگذاری، می‌بینی یک آدم نوعی در آن فرو کرده.
اصلا آقا جان، گاهی اوقات آدم یه گه‌هایی می‌خورد و نو می‌شود. شما که نباید به روی خود بیاورید. از قدیم هم گفته‌اند که شتری است که با همه می‌خوابد. شما فکر کرده‌ای که این قدیمی‌ها خودشان نوعی نبوده‌اند؟ به خدا که نه چنین است. یا همین خدا که ذکرش رفت، فکر می‌کنید نوعی نیست؟ مثلا خدای نوعی یک مسیحی یا خدای نوعی بت‌پرستان، هر‌کدام به نوعی یک خدای نوعی هستند. حالا من خدایش را مثال زدم، شما چیزهای دیگر هم می‌بینید در اطرافتان که هر کدام به نوبه‌ی خود، نوعی هستند. خلاصه اینکه سعی کنید نوعی نباشید، نوعی برخورد نکنید با مسائل. دوستان‌تان را نوعی انتخاب نکنید. همین نوعیت است که شما را روز‌مره می‌کند. روزها بخوابید و شب‌ها بیدار باشید تا نوعی نباشید. گاهی دوستان خود را مورد آزار قرار دهید و تجربه‌های تازه کسب کنید. مواد بکشید و معتاد شوید ولی نکته‌ای که باید بهتان بگویم این است که معتاد نوعی نباشید. یعنی مثلا ماده‌ی خودتان را خودتان کشف کنید. حالا اگر ماده هستید که نر خودتان را خودتان کشف کنید.
اگر رییس‌تان نوعی بود، در مورد اعضای بدن بستگان‌ش به بحث بنشینید. این‌طور نباشد که با یک چماق که بر سرتان خورد، نوعی شوید و نا‌امید. بر روی اسکناس‌ها تصاویر مستهجن بکشید و برای شخصیت‌های روی آن‌ها عینک دودی و سیگار برگ ترسیم نمایید. شب‌ها جای‌تان را خیس کنید و روز‌ها بسیار آروغ بزنید در میان جمع. زیپ شلوارتان همیشه باز باشد و سرش معلوم. شما را توصیه می‌کنم به هم‌جنس‌خواری و بی‌شعوری سیاسی در تمام امور زندگی. رادیو و تلویزیون ملی را به خود ببندید و بترکید. مردان و زنان را در خیابان‌ها پوست کنده، آتش بزنید. بچه‌ها را از همان کودکی با دروغ و فحشا آشنا کنید تا دشمنان نتوانند شست‌و‌شوی مغزی بدهندشان. نصيحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است كه از راه اشتباه برگرديد و محرومین جامعه را بکشید و خودتان هم شهید شوید. بنشينيد و منتظر آن باشيد كه حكام  كشورتان يا قدرتهای خارجی بيايند و براي شما استقلال و آزادی را تحفه بياورند. خودتان هم برنامه‌ریزی کنید، هر روز بعد از ناهار، یک گاز از جهان بخوارید و جهان‌خوار شوید.
و در آخر از خداوند عاجزانه خواهانم كه لحظه‌ای ما و ملت ما را به خود واگذار كند و از عنايات غيبی خود به اين فرزندان دریغ فرمايد، اما قول بدهد دوباره توجه کند. برای خودش هم بهتر است، استراحتی هم می‌کند.

جمهوری

آدرس: تهران، تقاطع خیابان‌های حکومت و حافظ، پاساژ علاء‌الدین

انتخابات

وی همچنین اعلام کرد که با وجود حدود 24 میلیون نفز مرگ‌مغزی، ایران به بزرگترین صادر‌کننده اعضا‌ی بدن تبدیل شده است. ایشان همچنین قصد توهین نداشت.

جشن تقلب

تقلب، تقلب، تقلبت مبارک

Sound of silence

Silence like a cancer grows…

شعار معکوس

زندانی سیاسی، اعدام باید گردد
[سلامتی شهدای اسلام صلوات]

مبارزه مدنی

از فردا سیفون توالت‌های کشور کشیده نمی‌شود. اگر جواب نداد، خودمان را هم نمی‌شوریم.

شورای حقیقت‌یاب

-  رای من کو؟
-  تو جیب منه.

رفیق

زید گرمابه و گلستان

در حد شهره

بعد از دو هفته خبر بد، «خبر مرگ» مایکل جکسون مرهمی بود بر آلام من.

فسیل

پس بترسید از روزی که مردم به عنوان سوخت، شما را در خیابان‌ها آتش بزنند.
زباله- آیه‌ی پیر‌السگ

مردم با تکرار شعار «نیروی انتظامی، تولدت مبارک» ماموران نظامی را به رقص و لودگی فراخواندند.

- موسوی، موسوی، رای ما رو پس بگیر
- [یک طرف برگه‌ی رای را با یک دست گرفته، با دست دیگرش بر صورت وزارت کشور چنگ می‌اندازد]

بدون شرح

محمود شاه احمد

بیست و هشت مرداد

[نگارنده احساس می‌کند به یک هفته عزای عمومی نیازمند است.]

جمعه «صبح»، بدون هیچ نشانه‌ای از حمایت از کاندیدای مورد نظرم، با خودکار آبی‌ای که با خود به نزدیکترین حوزه رای‌گیری «می‌برم»، نام کاندیدای اصلاح‌طلب را به صورت «کامل» بر روی برگه‌ی رای می‌نویسم.
[دفع خطر احتمالی واجب است پس بترسید از روزی که ساسی‌مانکن مدیر عامل بانک بشود!]

آلت مرد به از دولت اوست
[فلفل نبین چه ریزه، در آر ببین چه تیزه]

یعنی من زندگیم رو مدیون محسن رضاییم. اصلا خودم رو آماده کرده بودم از پنجره بپرم پایین که چرا تو این سه تا کاندیدا یکی برنگشت بگه آقا تعریف بیکاری عوض شده.

-  ادب از که آموختی؟
-  از ا.‌‌ ‌ن.
پ.ن: تو گوگل بنویسید «دروغ»؛ پیشنهاد میده: دروغ های ا.‌‌ ‌ن. در مناظره، دروغ ا.‌‌ ‌ن.

Older Posts »